دل نوشته هایی به رنگ خدا

دلنوشته هایی به رنگ خدا ...
لینک های دوستان

ختم دسته جمعي صلوات به نیت سلامتی امام زمان مایلی بسم الله

   اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

 تعداد صلوات ها:۶۹۰۰۳  

  لطفادر این پست فقط تعداد صلوات را ذکر کنید و نظر دیگری نگذارید.

فقط تعداد صلوات  

 فرصت تا ظهورش ، شاید فردا باشد...  

[ پنجشنبه هجدهم خرداد 1391 ] [ 16:48 ] [ عبدالله ]

درس خوندی دیگه ، آزمایش بلدی ، مواد لازم ، یه ظرف خاک ، یه ذره آب ، یه تیکه چوب

خوب ، ابتدا چوب را درون خاک قرار دهید و بعد آب را به آن اضافه کنید. به نظرتون چی میشه ، منتظر نمونید هیچی نمیشه .

حالا یه چیز دیگه ، یکی رو میشناسم این آزمایش رو انجام میده ، بعد از این مواد بی چیز ، یه چیزای خوشمزه ای بوجود میاره . باور نکردنی نه ، ولی هست باور کنید

خدا رو می گم 

همون که ما بهش بی توجه ایم بدون اینکه ذره ای در مورد اطرافمون فکر کنیم و به قدرت بیکرانش پی ببریم ، بزرگی میگفت تا حالا به انگور نگاه کردی من فضول گفتم چرا انگور این همه میوه فقط به انگور گیر دادی ، گفت انگور از همه میوه ها شفاف تره ! خوب ، انگور از خاک و آب و یه تیکه چوب بوجود میاد ولی در به وجود اومدن انگور یه چیز دیگه دخالت داره اونم نور هستش ، می گفت به اطرافتون به دقت نگاه کنید ، دیدید بعضی ها رو باید به کوچکترین رفتارشون یا حرف زدنشون دقت کرد چون یه چیز دستگیرت میشه ، اینم همینه باید

به کارا و گفتار خدا با دقت نگاه کنی

تا از دلش یه چیزی بیرون بکشی هواست رو جمع کن خودت رو به نور بسپار تا مثل انگور درونت شفاف و روشن بشه ، به سیر تکامل انگور فکر کن ازش درس بگیر.

 

دعای قشنگی بود : خدایا از تـو ميخواهـم دور كنـی از من هر آنچه را كه مـرا دور ميكند از تـو

 

[ دوشنبه بیست و هفتم مرداد 1393 ] [ 4:33 ] [ عبدالله ]

وقتى كه نمرود حضرت ابراهيم (عليه السلام) را در آتش انداخت، ملائكه آسمان ها به گريه در آمدند، جبرئيل عرض كرد خدايا! در روى زمين يك نفر تو را پرستش مى كرد و حالا دشمن بر او مسلط شده، خطاب شد من هر وقت بخواهم او را اعانت و يارى مى كنم، ملائكه عرض كردند، پروردگارا پس اذن بده ما به يارى او بشتابيم، از طرف حضرت حق خطاب شد برويد، اگر اذن داد او را يارى كنيد.

ملكى كه موكل آب بود آمد، ملائكه اى كه موكل باد و خاك و آتش بودند آمدند ،گفتند:اى ابراهيم اجازه بده تو را نجات دهيم و دشمنان تو را هلاك كنيم، حضرت ابراهيم اجازه نداد.

جبرئيل آمد گفت: اى ابراهيم آيا حاجتى دارى.

حضرت ابراهيم فرمود: حاجتى دارم ولى به تو ندارم.

جبرئيل گفت: به آن كس كه دارى بگو.

حضرت ابراهيم فرمود: حسبى من سؤالى علمه بحالى.

ما كار خود بيار گرامى گذارديم

 

گر زنده سازد یا بكشد راءى راءى اوست

ارباب حاجتيم و زبان سؤال نيست

 

از حضرت كريم تمنا چه حاجت است

فرمود او خودش از حال من مطلع است غافل نيست

افوض امرى الى الله ان الله بصيربالعباد

خطاب شد اى آتش بر ابراهيم سرد و سلامت شو . 

 

[ یکشنبه پنجم مرداد 1393 ] [ 2:45 ] [ عبدالله ]

 روزى يكى از حيوانات دريائى سر از آب بيرون آورده عرض كرد اى سليمان، امروز مرا ضيافت و مهمان كن، سليمان امر كرد آذوقه يك ماه لشكرش را لب دريا جمع كردند تا آنكه مثل كوهى شد، پس تمام آنها را به آن حيوان دادند، تمام را بلعيد و گفت:
بقيه قوت من چه شد، اين مقدارى از غذاهاى هر روز من بود.
سليمان تعجب كرد، فرمود:آيا مثل تو ديگر جانورى در دريا هست،

آن ماهى گفت:هزار گروه مثل من هستند،

پس هر كسى كه روى حقيقت توكل بر خدا پيدا كرد،

خداونداز جايى كه گمان ندارد اسباب روزى او را فراهم مى كند.

خدایا به ما ایمانی عطا کن، که باور کنیم همه امور به دست توست

برگرفته از :ghadeer.org


برچسب‌ها: خدا, دلنوشته, رنگ خدا
[ جمعه سیزدهم تیر 1393 ] [ 5:9 ] [ عبدالله ]

 

قُل اِن صَلاتی و نُسُکِی ومحیای و مماتی لله رب العالمین.

بگو همانا نماز و طاعت و تمام اعمال من و حیات و ممات من همه برای خداست که پروردگار جهانیان است

[ سه شنبه بیست و هفتم خرداد 1393 ] [ 1:43 ] [ عبدالله ]
روزی رسول خدا (صل الله علیه و آله) نشسته بود، عزراییل به زیارت آن حضرت آمد.پیامبر(صل الله علیه و آله) از او پرسید:ای برادر! چندین هزار سال است که تو مأمور قبض روح انسان ها هستی آیا در هنگام جان کندن آنها دلت برای کسی سوخته است؟عزارییل گفت در این مدت دلم برای دو نفر سوخت

۱- روزی دریایی طوفانی شد و امواج سهمگین آن یک کشتی را در هم شکست همه سر نشینان کشتی غرق شدند، تنها یک زن حامله نجات یافت او سوار بر پاره تخته کشتی شد و امواج ملایم دریا او را به ساحل آورد و در جزیره ای افکند و در همین هنگام فارغ شد و پسری از وی متولد شد، من مأمور شدم که جان آن زن را بگیرم، دلم به حال آن پسر سوخت.

۲- هنگامی که شداد بن عاد سالها به ساختن باغ بزرگ و بی نظیر خود پرداخت و همه توان و امکانات و ثروت خود را در ساختن آن صرف کرد و خروارها طلا و جواهرات برای ستونها و سایر زرق و برق آن خرج نمود تا تکمیل نمود. وقتی خواست به دیدن باغ برود همین که خواست از اسب پیاده شود و پای راست از رکاب به زمین نهد، هنوز پای چپش بر رکاب بود که فرمان از سوی خدا آمد که جان او را بگیرم، آن تیره بخت از پشت اسب بین زمین و رکاب اسب گیر کرد و مرد، دلم به حال او سوخت بدین جهت که او عمری را به امید دیدار باغی که ساخته بود سپری کرد اما هنوز چشمش به باغ نیفتاده بود اسیر مرگ شد.

در این هنگام جبرئیل به محضر پیامبر (صل الله علیه و آله) رسید و گفت ای محمد! خدایت سلام می رساند و می فرماید: به عظمت و جلالم سوگند شداد بن عاد همان کودکی بود که او را از دریای بیکران به لطف خود گرفتیم و از آن جزیره دور افتاده نجاتش دادیم و او را بی مادر تربیت کردیم و به پادشاهی رساندیم، در عین حال کفران نعمت کرد و خود بینی و تکبر نمود و پرچم مخالفت با ما بر افراشت، سر انجام عذاب سخت ما او را فرا گرفت، تا جهانیان بدانند که :

ما به آدمیان مهلت می دهیم ولی آنها را رها نمی کنیم


خدایا ما را به خود واگذار مکن حتی به اندازه کوچکترین لحظه ای .

[ جمعه پنجم اردیبهشت 1393 ] [ 1:25 ] [ عبدالله ]
                  این سال به نور فاطمیه زیباست

                            روزی تمام سال ما با زهراست

                             با بردن نام فاطمه فهمیدم

                  سالی که نکوست از بهارش پیداست


سال نوتون مبارک 

 سال با جمعه شروع شد

نیمه شعبان جمعه است

سال با جمعه تموم میشه


[ جمعه یکم فروردین 1393 ] [ 15:2 ] [ عبدالله ]
داشتن با هم حرف می زدند ، خدائیش من نمی خواستم فال گوش وایسم ، حالا ناخواسته ما هم شنیدیم . داشت از خدا گله می کرد می گفت ما وقتی که میریم سمت خدا مشکلاتمون بیشتر میشه ،رفیقش بهش گفت: چطوری رفتی سمت خدا ، گفت مثل همه چه طوری نداره ، گفت : نه داداش من ، داستان ما آدما میدونی چیه ، یه مثال میزنم برات ، تو وقتی میری تو یه اداره  میزارن سریع بری پیش رئیس ، با خنده گفت اگه آشنا داشته باشی آره ، آفرین جواب خودت دادی ، آشنا پیدا کن برو پیش خدا ، چهارده آشنا هستن به هرکدومش رو بزنی خودشون کارت درست می کنن ، ولی یه حرف دیگم زد ، گفت بین این چهارده  یکی هست که بقیه بهش رو میزنن ،
یه خانوم هست بهش میگن فاطمه

 خانوم دست ما رو هم بگیر .

یکی میگفت شکر اون چیزایی رو که ندارید به جا بیارید ، چون تا وقتی ندارید جلوی چشمتونه ، وقتی که داشته باشید دیگه براتون عادی میشه . شکر خدایا بخاطر چیزای که ندارم و بعداً بهم میدی.

الحمدلله

[ جمعه نهم اسفند 1392 ] [ 0:43 ] [ عبدالله ]

زندگی بافتن یک قالیست

نه همان نقش و نگاری که خودت می خواهی

نقشه را اوست که تعیین کرده 

تو در این بین فقط می بافی

نقشه را خوب ببین

 

نکند آخر کار قالی زندگیت را نخرند!


دوستان ببخشید اگه دیر جواب کامنتا رو میدم 


[ چهارشنبه سی ام بهمن 1392 ] [ 3:57 ] [ عبدالله ]
ما بعضی موقع ها از فیلترینگ شکایت می کنیم ، چون دسترسی ما رو به مطالب (توجه داشته باشید ،مفید،درسی) میبنده . حالا مجبور میشی یه جوری این فیلتر رو دور بزنی تا به اون مطلب برسی ، گاهی اوقات با خودم فکر می کنم که مثلا اومدیم مطالب زشت و زننده رو فیلتر کردیم به خاطر اینکه وضع جامعه بهتر بشه اینجوری که نشده هیچ بدترم شده . قبلا درصد آدمای مثلا با فرهنگ از صد ، بیست بود . راستی توجه کردید این درصد بستگی به نرخ تورم هم داره (توقع بالا (دو طرفه) ، قیمتا زیاد ، راستی امروز نرخ ازدواج کیلوئی چند). حرفم تو حرف می زنم ، رفته بودیم جائی با یه بنده خدایی ، بعد چند نفر آدم مثلا با فرهنگ اومدن از جلوی ما رد شدند ، برمیگرده به من میگه آدم حسابی بودن . با خودم میگم قبلا هر کی با سواد بود بهش میگفتن آدم حسابی حالا هر کی... .حالا این درصد بیشتر یا بهتر بگم برعکس شده ، وقتیم حرفی می زنی میگن خیلی بد دلی ،خوب تو نگاه نکن  ، ما نفهمیدیم دل چیه که بد دلی چی باشه . آدمی که بره سمت دل ، به قول بزرگا میشه ول یا بهتر بگم خُل . این همه حرف زدم تا برسم به این چشم ، که هر چی آدم میکشه از این چشمه ، نعمت بزرگیه ولی نگه داشتنش خیلی سخته خدائی
زدست دیده و دل هر دو فریاد   که هر چه دیده بیند دل کند یاد
بسازم خنجری نیشش ز فولاد   زنم بر دیده تا دل گردد آزاد

کاش می شد یه فیلترینگم واسه این چشم درست کنیم . هر وقت که دنبال مطلب درست بودیم دورش بزنیم.

    

[ جمعه چهارم بهمن 1392 ] [ 13:41 ] [ عبدالله ]

چند سالته ، بزرگ شدی ، پولدارم که هستی ، سطح علمی خوبی هم داری  ، اگه یکی بهت بگه فردا روز آخر زندگیته چیکار میکنی ، با خودت فکر کردی ، توی ذهنت میگی آره ، ولی کافیه فردا یکی بترسونتت ، و تویی که آماده بودی. جان شیرین است !

گذاشتن و گذشتن ، میگویند بگذار هر چه داری بر این زمین تا سبک شوی تازه ، شاید تعبیر درستی نباشد ، ولی خونت را هم بده تا سبک تر شوی ، حالا بیا.

در خواب می بیند که پدر بزرگش به او گفته : هر چه داری ، ناموست و جان و اموالت را ، بگذار و بگذر ، مگر با یک  رویا می شود ، می گوئیم پدر بزرگش پیامبر بوده درست ، ولی مگر به یک رویا می شود اطمینان پیدا کرد ، می گوید به من گفته رضای خدا در این کار است ، اسم خدا که می آید اشک شوق در چشمانش حلقه می بندد ، به گمانم شوق رفتن دارد ، به او می گویند لااقل زن وبچه ات را با خودت نبر ، این راه خطر دارد ، باز می گوید رضای خدا در این کار است .

               این راه حسین است.

دیدم درجای که نوشته بودند بخاطر دنیا رفته است ! جان وناموست به خاطر دنیا ، وقتی جان در بدن نباشد دنیا را چه سود!

 

برای هم دعا کنید نوشته اند خداوند دعا را از زبانی قبول می کند که با آن گناه نکرده باشی ، تو با زبان من گناه نکردی من برایت عاقبت بخیری را از خدا می خواهم . و من با زبان تو گناه نکرده ام ، منتظرم ،دعایت در حق من اجابت شود .

 

[ یکشنبه یکم دی 1392 ] [ 2:10 ] [ عبدالله ]

اومد جلو ، گفتم شاید می خواد از کنارم رد شه ، دیدم وایساد بهم گفت فکر می کنی کی هستی ، من !

چیزی شده حرکت ناجوری ازم سرزده ، گفت نه ، پس چی ، چرا  محل نمیزاری چرا اینقد مغروری ، وایسا پیاده شو با هم بریم چته اول صبحی بابا  اتفاقن من حواسم به همه هست ، منم یه انسانم مثل بقیه ،  بهم گفتن جلوی خودت رو بگیر ، یه خط قرمز واسه خودم کشیدم که فلان کار نه ،میتونی هیچ چیزی رو واسه خودت منع نکنی جلو بری ، حالا فرق ما با یه حیوان چیه ؟ آخه معتقدم آدم با ارزش آدمیه که انسان باشه ، مرد باشه نه از نظر جنسیت از نظر مرام  و معرفت ، اگه احساس کردی که بهت بی محلی می کنم درست فهمیدی ، آخه معذرت می خوام ولی رک بگم شما واسه شخصیت خودت ارزش قائل نیستی ، من چه جوری می تونم برای شما ارزشی قائل باشم ، شخصیتت مال خودته ، با ارزشش کن ، آبرو حرفای مردمه نسبت به ما ، بیا شخصیتت رو با ارزش کن ، آبرو خودش میاد

 

میتونی تو فکر خوشبختی خودت باشی یا آرزوی خوشبختی همه رو داشته باشی (این تفاوت ها را می رساند)

اللهم اغفر للمومنین والمومنات والمسلمین والمسلمات

 

[ یکشنبه دهم آذر 1392 ] [ 22:29 ] [ عبدالله ]

داشتم میومدم خونه ، شنیدم داشت بهش میگفت الان داری کجا میری ، گفت دارم میرم چادر سر کنم برم هیئت . محرم ، حرمت نگه دار ، اگه شده به ظاهر . داداشم به خاطر حسین این ماه رو یه کم چشاتو آره ، خواهرم  چادر به خاطر حسین  سرت کردی دستت دردنکنه .

ما در راه حسینیم ، یا حسین در راه ماست ، وقتی فکر میکنی راه حسین چی بود ، بعد به خودت نگاه می کنی ، می فهمی که ما پشت سر حسین نیستیم ، حسین پشت سر ماست ، داره پشت سر میاد تا ما رو از این پرتگاه نجات بده ، چون پیامبر که  درود خدا بر او و خاندان پاکش فرمود

  حسین کشتی نجات است.

 

حسین عزادار نمی خواد ، حسین انسان  می خواد همین ، پاک باشی هم فکرت ، هم گفتارت ، هم کارهات . 

 

 

[ دوشنبه سیزدهم آبان 1392 ] [ 23:23 ] [ عبدالله ]

علم ثابت کرده که وراثت وجود داره ،یعنی ما از نظر جسمی و روحی از آبا و اجدادمون ارث می بریم ، پس سرنوشت انسان تا حدی به آبا و اجدادش بستگی داره ،ما همه وراثت از نظر جسمی رو قبول داریم ولی از نظر روحی میشه تغییراتی ایجاد کرد و اون بستگی به خواست خدا و خود شخص داره ، یعنی اینکه ، کسی آبا و اجدادش روحی صاف نداشته ولی روح خودش صافه صافه . پس از نظر جسمی ، ذات ما به جائی میرسه که خدا از گِل بدبوئی بشری رو خلق کرد و از روح خودش در اون دمید. خوب مشخص شد هر کسی که به دنبال جسمیت بره خوب معلومه این ره که می روی به ترکستان است ، ولی از نظر روحی میتونی به جائی برسی که یتیمی که سواد خواندن و نوشتن نداره ،به اندازه فاصله قوس کمانی با خدا صحبت می کنه ، بعد این بچه یتیم به جائی میرسه که میگه من شهر علمم و علی درب ورودی آن ، این درب ورودی حرفائی زده که هنوز کسی نتونسته به اون پی ببره ، پس ببین شهر علم کی بوده . ما که به اونجا نمیرسیم مگه اینکه خدا بخواد . خدا گفته که خزینه های همه چیز در دست ماست و آن را با اندازه ای مشخص برای شما میفرستیم(ظرفیت).اگر طالبی (نه اون طالبی خنک ، این طالبی) باید از جسمیت بگذری ، سخته ، ولی بعدش یه چیزایی رو میبینی.

انشاالله همه بتونن درک کنن. یا علی مدد

ماه مجلس

ستاره‌ای بدرخشید و ماه مجلس شد دل رمیده ما را انیس و مونس شد
نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت به غمزه مسله آموز صد مدرس شد
به بوی او دل بیمار عاشقان چو صبا فدای عارض نسرین و چشم نرگس شد
به صدر مصطبه‌ام می‌نشاند اکنون دوست گدای شهر نگه کن که میر مجلس شد
خیال آب خضر بست و جام اسکندر به جرعه نوشی سلطان ابوالفوارس شد
طربسرای محبت کنون شود معمور که طاق ابروی یار منش مهندس شد
لب از ترشّح می پاک کن برای خدا که خاطرم به هزاران گنه موسوس شد
کرشمه تو شرابی به عاشقان پیمود که علم بی‌خبر افتاد و عقل بی‌حس شد
چو زر عزیز وجود است نظم من آری قبول دولتیان کیمیای این مس شد
ز راه میکده یاران عنان بگردانید چرا که حافظ از این راه رفت و مفلس شد

[ پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1392 ] [ 21:22 ] [ عبدالله ]
مورِ میبینی که شرّ و با صِفایُم بِچِّه محله‌یِ امام رضایُم
زلزلَیُم،‌حادِثَیُم، بِلایُم بِچِّه محله‌یِ امام رضایُم
هر روز جمعه دلومِه مِبِندُم به پینجِله طلا وُ وَرمِگردُم
کار و بارم رِدیفَه با خُدایُم بِچِّه محله‌یِ امام رضایُم
به مو بُگو بیا به قله‌یِ قاف اصلا مو رِ بیزَر همونجِه علاف!
قرار مِرار هر چی بیگی مو پایُم بِچِّه محله‌یِ امام رضایُم
درُغ‌ مُرُغ نیست می‌یونِ ما باهم الان به عنوان مثال تو حرم
چند روزه که تو نخ کِفترایُم بِچِّه محله‌یِ امام رضایُم
چشم مورِگیریفته چنتا کِفتر گفته خودش: چنتاشه خواستی وَردَر
الان دِرُم خادمارِ مِپایُم بِچِّه محله‌یِ امام رضایُم
کفترارِ که بُردم از روگنبد مُرم مو واز تو نخِ رفت وآمد
تو نَخشهِ‌یِ او گنبد طلایُم بِچِّه محله‌یِ امام رضایُم
گنبدهِ نصبِ شب مِدَه به دستُم او گفته:‌ هر وخ که بی‌یِی مو هستُم
مویُم که قانع و بی ادعایُم بِچِّه محله‌یِ امام رضایُم
وختهِ می‌بینُم توی عالم همه ازش میگیرن وَ مِگن واز کمه
گنبدشهِ اگر بِدَه رضایُم بِچِّه محله‌یِ امام رضایُم
گنبد ومُمبد نموخوام باصِفا سی ساله پای سفره‌یِ ای آقا
منتظر یک ژتون غذایُم بِچِّه محله‌یِ امام رضایُم

(قاسم رفیعا)

[ سه شنبه بیست و ششم شهریور 1392 ] [ 1:18 ] [ عبدالله ]

 روزی چند دفعه این پیغام رو میبینی ، راستی چند روز یه بار ایمیلت رو چک می کنی ، عادت شده دیگه ، عادت که چه عرض کنم ، شده جزئی از زندگیمون ، بایدم باشه کارا خیلی سریعتر انجام میشه ، یه چیز دیگه ، تو زندگیت چه  کسی رو دوست داری راستش رو بگو به دلت نگاه کن بعد جواب بده فقط راست بگو ، حالا هرکسی ، به من چه مربوط ، می خوام بگم اگه از اون یه نامه واست بیاد چقدر مشتاقی اون نامه رو باز کنی ، یه جائی هستی ، بهت خبر میدن که فلانی یه نامه فرستاده ، الان خونه است ، چون از دل دوستش داری یه جوری سعی میکنی یه طوری کارت رو درست کنی تا زودتر بری خونه تا اون نامه رو باز کنی بخونی ، آی ، آی ، آی تمام حرفم این بود که چند روز یه بار ، چند هفته یه بار ، چند ماه یه بار ، دیگه سال رو نگم زشته

نامه ی خدا رو چک میکنی

سعی کنیم جزئی از زندگیمون باشه چک کردن نامه ی خدا ،  باید یادم باشه خدا فقط خدای گرفتاری ها نیست، لااقل یادم باشه نامه های که برام فرستاده بخونم نذارم گوشه ی طاقچه خاک بگیره


امام حسین میگه اگه دین ندارید لااقل آزاد مرد باشید

 بزرگی میگه اگه حجاب نداری لااقل حیا داشته باش ،شخصیتت رو بالا میبره


[ یکشنبه سوم شهریور 1392 ] [ 22:45 ] [ عبدالله ]
وقتي يه شخص معمولي هستي ميتوني هر حرفي رو بزني كسي از تو انتظاري نداره باور حرفات هم مشكله، ولي وقتي تبديل ميشي به يه آدم متوسط بايد مواظب باشي هر حرفي رو هرجا نزني .اما وقتي بزرگ شدي ريزترين حرفات ، درسه واسه بقيه پس اگه يه بزرگ گفت بخدا رستگار شدم بدون چی گفته، چون بزرگه ، راستي ما هر كس رو ديديم ازخدا عمر زياد ميخواست تا براي خدا بيشتر بندگي كنه ،چرا علي از خدا عمر بيشتر نخواست يعني نمي تونست آها حواسم نبود فاطمه رو نداشت . چرا به خدا قسم خورد كه رستگار شدم علي دوست نداشت به خدا نزديكتر شه؟ حواسم نبود بيغمبر گفت علي دست خداست علي علي علي گفتيم و تموم شد ، كسائي كه انقدر علمشون بالا ميره كه حكيم ميشن و حرفاشون حكمته، در مقابل مصيبتايي كه بهشون ميرسه مقاومت ميكنند ولي تو را من نمي دانم چه در دل داشتي علي كه زخم شمشير عدو ميشود كليد رستگاري.
انقدر بزرگی که به یارانت موقع جنگ می گی به دشمنا فحش ندید چون شما می دونید و اونا نمی دونند ، این حرفا مال هزار و چهارصد سال پیشه ، ولی الان چی ما فقط اسم علی رو بلدیم نه راهشو. میگن بعد از ضربت خوردنش به بچه هاش گفت اگه خواستید انتقام بگیرید. شما هم یه ضربت بزنید ،بعد از اینکه می فهمه ابن ملجم ضربت خورده میگه واسش شیر ببرید واسش خوبه ، اگه بخوام از خوبیات بگم ، از بزرگیات بگم تا صبح هم حرف بزنم تموم نمیشه، شهریار فهمیده بود که نوشته:
 به علی شناختم من به خدا قسم خدا را
توی این شبا سعی کنیم قرآن رو بخونیم نه بزاریم روی سرمون چرت بزنیم ، از خدا کار و زندگی و زن و شوهر فلان نخواید زرنگ باشید از خدا ، خودش رو بخواهید، کسی که هدفش قله کوهه ، اگه نتونه به قله هم برسه حداقل تا نزدیکیاش میره  ولی کسی که هدفش دامنه کوه باشه همون اولاش مطمئنا خسته میشه ، مگه نمی گیم همه چیز از خداست و به سمت خدا برمی گرده ، همه ی این چیزای که از خدا می خوایم دست خودشه ، ببین روشن بگم با خدا رفیق شین ، کارتون درست میشه. تو قرآن چند دفعه نوشته شفا و رحمت است برای مومنان . کسائی که سر و کارشون با کامپیوتره بعد یه مدت چشاشون ضعیف میشه ، حاضری کلی هزینه بکنی یه چیزی هم بزاری رو صورتت ولی دو صفحه قرآن نخونی ، بخون نتیجه میگیری.یا علی
دو تا وبلاگ ختم قرآن هستش به نیت سلامتی و فرج حضرت مهدی

http://www.quran-30.blogfa.com
(ختم سوره)

http://baran-0812.blogfa.com(ختم جزء)

ببین منم فراموش نکن

[ یکشنبه ششم مرداد 1392 ] [ 22:59 ] [ عبدالله ]
یادمه کوچیک که بودیم هر کی یه بی ادبی انجام می داد می خواستیم بهش گوش زد کنیم می گفتیم ادب رو از که آموختی گفت از بی ادبان ، خوشا به حال اون موقع ، خدا بزرگ بود چاره ی همه ی مشکلات دست اون بود ، یادمه یکی گرفتار می شد می گفت خدا بزرگه ، بزرگ شدیم رسیدیم به این موقع ، خدا خیلی کوچیک شده اصلا بعضی جاها نمی بینمش ، هر کی گرفتار میشه سراغ هر کسی میره جز خدا آخر که دیگه میبینه کسی کارش رو راه نمی ندازه باز می یاد سراغ خدا ، ولی خدا خیلی مهربونه با این همه کم محلی دست رد به سینه کسی نمیزنه ، نمی دونم تا حالا مهربونی مادر رو با وجودتون حس کردید ، خدا خیلی خیلی از مادر مهربونتره ، اسم مهربون که میاد دلم یه جوری میشه ، آخه من هی خطا کردم و اون مهربون بود. یکی از دوستام می گفت خیلی سخته با ادب بودن دم درگاه خدا ، توی این روزگاری که کوچکترین کارامونم شکل بی ادبی به خودش گرفته ، توی پوشیدنامون ، توی نگاهامون ، توی ارتباطامون  و به قول بچه ها .... توی کتابش چند بار هی تکرار میکنه ادب را از که آموختی . ادب اینه که تو کارائی رو که همه معمولی میدونن تو انجام ندی ، شاید یه جور دیگه نگات کنن ، اما اینو بدون همه اینای که مثلا روشنفکرن ولی یه جو ادب ندارن که نمی دونن مسخره کردن دیگران خودش عند عقب افتادگیه اوسا کریم خلقشون کرده . به نظر بعضی آدما با ادب بودن دم درگاه خدا عقب افتادگی ولی من دوست دارم یه روزی جز این عقب افتاده ها باشم . آخه یکی میگفت ببین اگه میخواستن یه روزی (خدا نکنه البته) می خواستن ببرنت جهنم یواش برو ته صف واسا جز عقبیا شاید جهنم پر شد واسه تو جا نداشتن .صف بهشتیا حساب کتاب داره الکی نیست!. دوست دارم یه روزی برسه مثل همون بچگی بوی سادگی رو باز شنید با تموم وجود حس کرد کاش بیاد اون روز .  یادت باشه خدا دنیا رو عمودی آفریده هر چیزی رو بدی به خوت بر میگرده ، خوبی باشه ، هفت تا خوبی ، بدی باشه ، بدی . انتخاب با تو

ماه رمضون حکمتش رو نمی دونم که میگن اگر می دونستید این ماه چه ماهیه دعا می کردید همه ی سال ماه رمضون باشه ، قرآن بخونید حتی شده یه آیه با معنی  = یه ختم قرآن ، توی این ماه خدا حساب کتاب تو کارش نیست کیلویی ثواب با کباب برات مینویسه . موقع افطار دعا کنید دعا کنید.  واسه همه دعا کنید ، خدا فقط منتظره دعا کنی . با علم نمیشه یه چیزای رو اثبات کنی نمی دونم شاید انسان ضعیفه . باید درک کنی حس خوب بندگی رو ، دعا کنید این حس نصییب منم بشه ، هر کی بهت میگه التماس دعا سریع واسش یه دعا کن نگو محتاجیم به دعا زرنگ بازی دربیار  اون چیزی رو که از خدا می خوای بگو اون واست دعا کنه ،........

[ یکشنبه سی ام تیر 1392 ] [ 1:44 ] [ عبدالله ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم ***** این ذکر را در وبلاگتان بگذارید تا روزانه هزاران صلوات به نیت سلامتی امام زمان فرستاده شود
برچسب‌ها وب
امکانات وب

وقتی دلم میگیره مادرم میگه این آهنگ رو گوش کن